بابا مجتبیبابا مجتبی، تا این لحظه: 41 سال و 7 ماه و 24 روز سن داره
مامان زهرامامان زهرا، تا این لحظه: 34 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره
زندگی مازندگی ما، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 24 روز سن داره

ارمغانِ بهشت

نوروز فاطمی

1394/1/2 16:16
نویسنده : ارمغان بهشت
161 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیز دلم

 

چطوری فدات شم؟؟

 

ببخش منو که مدتیه به وبت سر نزدم ! خیلی درگیر بودم باور کن

 

شب بیست و ششم که رسیدیم شیراز تا نصفه های شب خونه مادر بودیم! خیلی خسته بودیم اما بابایی دل نمی کند ، فرداش خیلی کار داشتم ، باز کردن چمدون ، شستن لباسا ، جمع و جور کردن خونه، تمام خونه دوباره گرد و خاک گرفته بود ، و خیلی خیلی کارای دیگه!

تازه مامانم فردا شبش قرار بود برام عیدیمو بیاره. 

 

5شنبه خیلی خسته بودم و خیلی کار داشتم ، بد جور قاطی کرده بودم ! از اونشب بهتره فقط بگم مامان و بابا خیلی زحمت کشیده بودن دستشون درد نکنه، و همین طور خاله سمانه و نجمه و دوقلوهای خاله فردوس عزیزم محبت با اون سلیقه عالیشون

 

برای سال تحویل رفتیم پا بوس شاهچراغ ، خیلی دوست داشتم اون موقع مثل پارسال بارگاه آقا امام رضا علیه السلام باشیم اما قسمت نشد! پس رفتیم تا سال جدید رو در محضر حضرت احمد بن موسی علیه السلام شروع کنیم و از معنویت اونجا روحمونو جلا بدیم که ...! قربون آقا برم! چی بگم! اصلا ولش کن!

 

خلاصه تا امروز درگیر بودم باور کن اصلا وقت نداشتم!

 

خیلی دلم برات تنگ شده فرشته کوچولوی من ... میدونی من همیشه به خدا توکل کردم ، هیچ و قت هیچ چیز نتونسته منو اونقدر نگران کنه! دیگه می دونی که من برای داشتن تو با وجود درس و دانشگاهم ، اول به خدا توکل کردم و بعد از حضرت زهرا سلام الله علیه کمک خواستم و بعد روی کمک مادر جون و مامان خودم حساب کردم! ولی خیلی سخته! این چند روز به این نتیجه رسیدم که زندگیمونو خودمون باید اداره کنیم! نمی دونم چطور برات توضیح بدم عزیزم آخه این یه چیزیه که بین بزرگتراست. اما ترجیم میدم شما رو خودم نگهداری کنم. ولی این خیلی خیلی سخته غمگین روابط بین آدما همیشه مثل هم نیست! موندم! موندم چیکار کنم!

 

تصمیم گیری برام خیلی سخته! خیلی! هنوز حداقل یک سال و نیم مونده از دانشگاه! و دیگه هیچی نمونده از صبر من برای داشتن تو عزیز دلم ، فکرت حتی، بهم آرامشی میده که غیر قابل وصفه! عزیزم از خدا بخواه کمکم کنه غمگین

 

ببخشید که اول سالی با یه پست غمگین آپ کردم ،

 

فکر کنم بهت گفتم برات دوتا لباس دیگه گرفتم، حتما سر فرصت عکساشونو برات می ذارم، و عکس سفره هفت سین امسالمو که هشت سین داره ، و اولین سینش سینِ سوگ مادرمون حضرت فاطمه الزهرا سلام الله علیها هست .

راستی دوتا خبر خوبم دارم ، اول اینکه جواب ؟آزمایش تیروئیدمو گرفتم و خوب شدم زیبا و دومی ببخشید عذر می خوام امروز پری شدم بالاخرهجشن هیچ وقت از اومدنش انقدر خوشحال نشده بودم فرشته

 

پناه بر خدا

 

خیلی دوست دارم عزیزم ، برام دعا کن بوس

پسندها (1)

نظرات (6)

مامانی علی(زینب)
2 فروردین 94 18:36
سلام زهرا جان انشااله سال خوبی رو شروع کرده باشی.وبه نتیجه برسی برا نی نی دار شدنت
ارمغان بهشت
پاسخ
سلام عزیزم ممنونم ان شاالله برای شما هم همینطور باشه.ممنونم عزیزم به دعای شما انشاالله
مامان عفیفه
3 فروردین 94 19:51
سلام عزیزم.سال جدیدت پرخیر وبرکت ان شاءالله گلم اینقدرنگران نباش.خداوقتی بچه میده صبروگشایش زمان ونیروی کمکی هم میده.من توی شهرغریب خدااینقدردلهاروبرام مهربون کرده که میان کمکم میکنن و عفیفه رونگه میدارن به کارام برسم.شماهم توکل کن به خداواقدام کن خدابزرگه
گهواره
6 فروردین 94 2:52
فال حافظتم خوندم و اومدم اینجا!!! ببین خواجه م میگه دلتو بده دست خدا... شاید خوده خدا هم میخواد که بعد از درست بچه دار بشین! ان شالله که بهترینها برات توی سال جدید اتفاق بیافته... بهترینهایی که خدا به بهترین بنده هاش میده...
ارمغان بهشت
پاسخ
پناه بر خودش ، دلم می خواد قید درسمو بزنم!
گهواره
7 فروردین 94 2:29
نه اشتباه نکن! ولی میتونی طوری برنامه ریزی کنی که آخرای درست باردار بشی و بعد از اتمام درس نی نی به دنیا بیاد!نه ماه وقت داری خواهر!
ارمغان بهشت
پاسخ
سپردمش به خدا هروقت خودش خواست بهم بده
مامان گلشن
13 فروردین 94 18:47
به قول مامانم .وقتی کاری رو سپردی به خدا دیگه اما و اگر و شک و تردید معنا نداره. .وقتی توکل کردی به خدا مطمئن باش که در بهترین شرایط نی نی میاد و زندگیتون مملو از شادی وجودش میشه.
ارمغان بهشت
پاسخ
کاملا درسته
مامان گلشن
13 فروردین 94 18:48
میدونی خواهر من اصالتا شیرازی هستم اما اینقدر کم سعادتم که هنوز به پابوسی آقا مشرف نشدم.رفتی زیارت یاد ما هم باش
ارمغان بهشت
پاسخ
عه چه جالبـــــــــ ! این حرفا چیه خانم گللللل ؛ چشم نایب الزیاره هستیم